«اولین بار که به حضور سلطان عصر، ناصرالدین شاه خلدالله ملکه، مشرف شد، مخاطب و معاتب گردید از اینکه دعوی ربوبیت کرده و به این لطیفه خود را مستخلص ساخت، بلکه قرین انعام و احسان گردید که "من هفتاد سال دویده‌ام حال به سایه خدا (یعنی شاه) رسیده‌ام، که به خدا خواهم رسید چه جای آنکه خود دعوی خدایی کنم؟"