چرا کارآفرینی امریکا و چین اینقدر تفاوت دارد؟

چرا کارآفرینی امریکا و چین اینقدر تفاوت دارد؟

Jamie Wang, CMU Masters of Entertainment Industry Management student

هنوز من بخاطر می آورم که چهار سال قبل،هنگامی که وارد دانشگاه پکن شدم، دوستم مرا به دو دانشجوی چینی معرفی کرد که در دانشگاه های هاروارد و ویرجینیا تحصیل می کردند. من متحیر شده بودم که می شنیدم آنها کمپانی خود را دایر کرده اند، و سوالات احمقانه از آنها می پرسیدم: "چطور چنین کاری را در چنین سن کمی توانستید شروع کنید؟" این اولین باری بود که یک "دانشجوی کارآفرین" را مشاهده می کردم.

می دانم  ممکن است واکنش من در امریکا ،غیر عادی جلوه کند،جایی که کارآفرینی آنقدر عادی است که هیچ فردی فکر نمی کند این یک رویداد مهم است وقتی که می گویید ؛من می خواهم شرکتی را راه اندازی کنم . این مخصوصا در دانشگاه Carnegie Mellon پنسیلوانیا صحت دارد،جایی که هیچ وقت نمی دانید وقتی که یک پسر ساکت در نزدیکی شما نشسته است در حال توسعه یک محصول خیالی جدید برای تصرف یک بازار کشف نشده وسیع می باشد. در برنامه کارشناسی ارشد مدیریت صنعت سرگرمی،ما حتی کارآفرینی را به عنوان یک کلاس الزامی انتخاب می کنیم.من حتی هیچ ایده ای در مورد کارآفرینی تا قبل از اینکه به اینجا بیایم، نداشتم.

من فکر می کنم که کارآفرینی عمیقا در فرهنگ امریکا ریشه دارد. من اندکی پیش از این،یک نمایشنامه نویس رادیو و تلویزیونی را ملاقات کردم که از لس انجلس به پیتسبورگ(در پنسیلوانیا) برمی گشت تا یک سازمان غیرانتفاعی تفریحات وسرگرمی(entertainment)را بخاطر علاقه  به همشهریانش، دایر کند.او خودش را یک کارآفرین نمی دانست و به من گفت: "هر فردی در هالیوود یک کارآفرین محسوب می شود،حتی اگر هیچ کدام خود را کارآفرین  ندانند."

او به من هم توصیه هایی را کرد و گفت:" اگر تو چنین کارهایی را در چین انجام دهی،یک کارآفرین خواهی بود." او کاملا درست می گفت.

اما در چین،کارآفرینی به آن وضعیت معمول، نیست. اگر شما بگویید که می خواهید شرکتی را دایر کنید،مردم فکر می کنند که مست کرده اید؛ و اگر واقعا این کار را بدست گیرید،مردم به شما خواهند گفت:" اینقدر مسخره نباشید." ؛ اگر شکست بخورید،مردم خواهند گفت: "الان می توانی به اصل خود برگردی"؛اما اگر شانس شما موجب شد که پیشرفت کنید و موفق شوید،مردم فکر خواهند کرد که شما یک اسطوره هستید.

چرا چنین تفاوت بزرگی در درک از کارآفرینی وجود دارد؟

دلایل زیادی وجود دارند،و بحث های زیادی مطرح شده که مشکل را ناشی از زیربنای کلان چین می دانند. همانطور که در کتاب "چرا چین استیو جابزهای خود را ندارد؟ " مطرح شده ؛بنگاه های چینی بعنوان "واحدها" نه " شرکت هایی" در درون یک برنامه مرکزی تحت کنترل دولت وجود دارند. حتی با وجود اصلاحات،قوانین چین و مالیاتها،هنوز به سرمایه گذاری خارجی توجه دارند و بنگاه های جدید را در شرایط غامضی قرار می دهند. در نتیجه، کارآفرینان جوان ،عموما دارای کمبود منابع مالی یا فاقد منابع مالی ،اطلاعات،آزادی عمل و مشوق ها برای توسعه محصولات پیشگام  هستند.

 با اینکه با این مبحث موافق هستم،علاقمندم که بر روی دلایل درونی ناشی از فرهنگ چین که خودم آنها را لمس کرده ام،تکیه بیشتری داشته باشم.

در طول تاریخ، ارزش های جامعه چین ،پایدار مانده اند و تطبیق با آنها بیش از هر چیز دیگر حفظ شده است. علی رغم اجرای اصلاحات و سیاست باز و داشتن فرهنگ پذیرش و آزادی اقتصادی در طی سی سال گذشته،پیروی از عقاید کنفوسیوسی در هنجارهای موجود،بطور عمیقی در اذهان مردم وجود دارد،که مفهوم کارآفرینی را با جوامع غربی کاملا متمایز می کند.در حالی که پیشگامان موفق کسب و کار به عنوان قهرمانان حماسی شناخته می شوند و رهبران اجتماعی سخت کوش،به عنوان الگوهای نقش برای کارگران و جامعه محسوب می گردند،اغلب والدین ،فرزندان خود را تشویق به مهارتهایی که خود با آنها مانوس نیستند،نمی کنند.آنها از فرزندان خود می خواهند شغلی را انتخاب کنند که ایمن باشد. یک ضابطه برای یک همسر خوب نزد اغلب دختران ،داشتن شغلی ثابت است- یک کارمند بانک شانس بیشتری از یک کارآفرین دارد!

من شخصا فکر می کنم این جامعه نیست که رویکرد بی احترامی یا خصومت نسبت به کارآفرینی دارد؛بلکه مفهوم متفاوتی که از ریسک دارد و احساسات تصوری و وهمی ناشی از آن،موجب چنین وضعیتی می شود.مثلا یکی از دوستان من در دانشگاه CMU در حال راه اندازی یک محصول جدید است و در مورد آن هیجان زده می باشد. وقتی از او پرسیدم " چه خواهد شد اگر که آن محصول جواب ندهد" ، او به من گفت " در بدترین سناریو ، من شرکت دیگری را دایر خواهم کرد." او موفقیت را می خواست،اما از عامل بالقوه شکست هم آگاه بود؛او تمام زندگی اش را بر ترس از شکست بنا نکرده بود.اما برای مردم چین،که تغییر را نمی خواهند،انتخاب یک حرفه برای تمام عمر می باشد. کارآفرین شدن،تمام زندگی تان را بدون امکان برگشت به عقب با خود خواهد برد. همانطور که در کتاب " چین بر علیه خودش: نوآوری یا تقلید در کسب و کار جهانی" بحث شده است،سخت است که کارآفرینی شومپیتری – پیشگامی در محصولات و بازارهای جدید- را با اندیشه دستوری مخلوط کنیم.

این تا حدی باورنکردنی است که من الان در مورد چنین مسائل و مشکلاتی فکر می کنم،زیرا خودم در حال تلاش هستم که یک دانشجوی کارآفرین شوم.

از فرهنگی آمده ام که نقش زن را ناچیز می پندارد و هیچوقت فکر نکرده ام که می توانم کسب و کار خودم را داشته باشم،ولی در اینجا هر روز بوسیله اتفاقات جدید و مردمانی که در اطرافم هستند، تشویق به این کار می شوم.من بطور فزاینده ای دریافته ام که فرصت های زیادی در چین وجود دارد، و ایده های بیشماری را می توان محقق کرد.کارآفرینی براستی یک چیز اسرارآمیز نیست- کارآفرینی می تواند "از بند باز کردن و رها کردن" باشد.کسی که نمی تواند مزایای کاشت کارآفرینی را در درون وجود خود محاسبه کند ،قادر به شناخت مفهوم کاملا متفاوت نگاه به جهان و زندگی از این منظر نخواهد شد.

اگر چه،هر جوان چینی دارای این بخت نیست و هنوز هم آنها سوالاتی چرندی را مطرح می کنند که من هم مطرح کردم.آنچه که مرا در خصوص چین نگران می کند، مواجهه جاری در رشد سریع جهانی شدن و عصر الکترونیک، نیازمند نوآوری اجتماعی و ابتکارات کسب و کار نسل جدید است. چین پتانسیل واقعی و کسب رونق اقتصادی درازمدت خود را فقط با تکیه بر کارآفرینان و سرمایه گذاری خارجی بدست نخواهد آورد. نویسنده کتاب " چرا چین استیو جابزهای خود را ندارد؟ " بدرستی نشان داده است که چین باید اقتصاد مشتری محور را توسعه دهد تا مردم اجازه یابند قوه ابتکار خود را آزاد سازند و در جستجوی شیوه های جدیدی برای تغییر زندگی مشتریان باشند. من فکر می کنم چیزی که قبل از اینها باید اتفاق افتد، کارآفرینی در آموزش است.خلاقیت و روحیه ریسک پذیری باید در بین کودکان و نوجوانان تشویق شود، و باید بطور رسمی،کارآفرینی ترویج و گرامی داشته شود. فقط از این طریق است که ما کل ارزش اجتماعی کشور را ارتقا خواهیم داد. در غیر این صورت، اگر این فقط برقراری یک سیاست جدید می باشد،اولین چیزی که از فکر مردم خواهد گذشت،این خواهد بود که: اوه،من باید بر روی راه اندازی چیزی کار کنم،بجای اینکه بگویند: "بله من می توانم کسب و کار خودم را داشته باشم."

هر فردی بدنیا آمده تا دنیا را کاوش کند و تفاوتی در آن بوجود آورد.مسئله این است که آیا شما می توانید دلواپسی ها و نگرانیهای قلب خود را شکست دهید.اما در درون جامعه چین،مرز دیگری هم وجود دارد- آیا می توانید هنجارهای ناشی از فرهنگ را شکست دهید. این یک رویکرد اصیل برای دولت نیست،اما چیزی است که هر فرد چینی باید به آن واکنش نشان دهد.ما بعنوان مردمانی شجاع و باهوش،دارای حق یادگیری،دارا بودن چیزی و تعقیب کارآفرینی هستیم.  

   

/ 0 نظر / 18 بازدید