سفر به موفقیت

سفر به موفقیت

 

به آرامی بالا رفتم،

به آرامی بر قله اشتیاق

بر آرزوهایی مطبوع و مختصر،

وقتی دیدم قله موفقیت را، از فرسنگها دور

 

وقتی که به سرعت معلق شدم در هوا

به سنگ بزرگ سردی چسبیدم

محکم تر،

سخت تر،

با اشتیاقم،

سخت کارکردنم.

 

برف،

باد شمالی،

تنبلی و بدی،

بر من حکمرانی می کنند.

می کوشند تا پناهگاهم را بشکنند.

هنوز آتش عزمم،

هنوز می سوزم با آن.

 

کت پشمی کلفتم،

سخت مرا در بر گرفته است.

 

وقتی که راهم را به جلو می برم ،

ایمانم،

ارزش هایم،

حفظم می کنند از کولاک

از کولاک حسادت و فرومایگی.

 

با اندک عقب ماندنی،

نگرانی ضربه می زند.

در رگهای عبوس قلبم،

هنوز این روح برمی خیزد،

و نه بیشتر.

 

بدن خسته،

با نیرویی رستم وار به جلو می رود،

از میان شیب های تند زمان،

در مقابل توفان ها و کمبودهای بی شمار،

با جوشنی از صبر،

خودش را به سر منزل موفقیت نزدیک می کند.

 

آه!

لحظات زودگذر،

خوشی های زخمی نشده،

شیفته موفقیت اند.

و او چه عسل شیرین شیرینی است.

که بر فراز قله،

به آرامی قلبم را ذوب می کند،

جایی که هر چیزی یخ می زند.

 

از آن بالا،

کار سخت،

مسیر بزرگ،

چه کوچکند،

وقتی که قلبم آماده صعود است،

صعود به قله ای دیگر.

/ 0 نظر / 28 بازدید