درخت انبه

درخت انبه

روزگاری مرد تنبلی در دهکده ای زندگی می کرد.تنها منبع درآمدش ،درخت انبه ای بود که در حیاط پشت خانه اش کاشته شده بود.

روزی یک از اقوام به خانه آن مرد آمد. در موقع صبحانه، نهار و شام ، فقط انبه به او تعارف می شد. او از انبه ها خورد و به فکر نقشه ای افتاد.

موقع شب،وقتی که مرد تنبل در خواب بود،مهمانش به آرامی بلند شد،درخت انبه را برید و آن را دور انداخت. روز بعد، وقتی که مرد دید درختش بریده شده،خیلی گریه کرد.

بعد از چند سال،مجددا همان فرد به خانه مرد آمد. اکنون مرد کار می کرد و پیشرفت کرده بود. وضعیتش بهبود یافته بود.او از فامیلش بدلیل اینکه او را متوجه اشتباهش کرده بود،تشکر کرد.

/ 0 نظر / 39 بازدید