شعر

راهی که برگزیده نشد

در جنگلی زرد به یک دوراهی رسیدم

اسفا که نمی توانستم هر دو را بروم

تنها یک رهرو بودم

زمانی دراز ایستادم

و تا چشم کار می کرد, به یکی نگریستم

تا در خم بوته زارها ناپدید گشت

نگاهم را به دیگری دوختم

شاید برتریهایی داشت

از علف و  رستنیها پوشیده بود

هر چند رهگذران پیشین

به خوبی از آن بهره برده اند

....

...

در آن بامداد هر دو راه، همانند

بر سینه برگ های لگد نخورده، آرمیده

نخستین را برای پیمودن یک روز دیگر برگزیدم

اگر چه می دانستم که در پی هر راهی

راه دیگر است و من امید بازگشت ندارم

با آه و افسوس این را بگویم

از پس سال ها و سال ها که گذشته اند

در جنگلی که به دوراهی رسیدم و من ـ برگزیدم آنرا که کمتر رهرو داشت

تفاوت در همین بود

تفاوت در همین بود

/ 0 نظر / 40 بازدید