داستان کوتاه:موش و گربه

موش و گربه

روزگاری گربه ای وجود داشت که نامش لوسی بود و یک موش که نامش تافی بود.تافی یک موش زیرک بود. هر وقت که لوسی تلاش می کرد که او را بگیرد،او به سوراخش می رفت.

یک روز،لوسی در فکر نقشه ای افتاد. او یک بشقاب پر از شیر آورد و آن را در سوراخ،جایی که تافی زندگی می کرد،قرار داد.

وقتی که تافی دزدکی از سوراخ بیرون آمد،لوسی را دید که در آنجا مخفی شده است. بلافاصله لوسی یک لوله توخالی دید که از سوراخ بیرون آمده است.تافی تمام شیرهای درون بشقاب را از طریق لوله خورد.

لوسی بیچاره نشست و به بشقاب خالی نگاه می کرد.

/ 0 نظر / 344 بازدید