داستان کوتاه: هیچگاه به توصیه دشمن ات،عمل نکن

هیچگاه به توصیه دشمن ات، عمل نکن.

روزی ،گرگی بره ای را در آن نزدیکی مشاهده کرد و تصمیم گرفت که او را بخورد.پاورچین پاورچین به سمت بره رفت.

همینکه گرگ حرکت کرد،بره بیچاره او را دید و برای نجات جانش،فرار کرد.گرگ بره را تعقیب کرد،اما نتوانست او را بگیرد. بره وارد یک معبد شد و در آنجا احساس ایمنی می کرد.

گرگ خیلی نومید شد و بره را صدا زد. نگاه محبت آمیزی به او انداخت و گفت: " در داخل معبد بودن،برایت خطرناک است. عابد تو را خواهد گرفت و تو را برای خدایان قربانی خواهد کرد."

بره در معبد ماند و گفت:
" از توصیه ات خیلی متشکرم،آقای گرگ. ولی من ترجیح می دهم که در داخل معبد بمانم و در قربانگاه قربانی شوم تا اینکه بیرون بیایم و اشتهای تو را برآورده کنم."

گرگ حرفی برای گفتن نداشت و افسرده و بدخلق،از آنجا دور شد.

/ 0 نظر / 81 بازدید