درخت اورس و حفظ آن

اورس(سرو کوهی)

درخت اورس که با نام های مختلفی در کشورمان از آن یاد می شود،درختی مقاوم از گونه های سرو است. درختی دیرزیست با قدمتی به بلندای تاریخ که در ارتفاعات بیش از 2500 متر می روید. جمعه 13 امرداد 1396 با جمعی از دوستان به کوهپیمایی در مسیر بالای آبشار تنگه داستان مجن رفتیم. از کنار چند آرام(گوسفندسرا)گذشتیم و البته واق واق سگهای چوپانان در همه جا بدرقه راهمان بود.

در کنار یک آرام توقفی کردیم.دو چوپان افغانستانی و دو چوپان دیگر که از دو گله گوسفند مراقبت می کردند،ما را مهمان چای چوپانی خود نمودند. دقایقی نزدشان نشستیم.

گوسفندان زیر سایه دو اورس بزرگ استراحت می کردند. در بین این دو اورس،یک اورس بزرگتر بود که متاسفانه خشک شده بود. پرسیدم که چرا این اورس خشک شده است؟ درختان اورس بسیار مقاوم هستند و تعجب آور است که این اورس عظیم اینطور مظلومانه خشک شده باشد. یکی از چوپانان گفت:

این اورس، بزرگتر هم بود و براحتی یک گله گوسفند در زیر سایه اش جا می شد و استراحت می کرد.بعد از اینکه خشک شد،تعداد از شاخه هایش را افرادی که از اینجا می گذرند،شکسته و به مصرف درست کردن آتش رسانده اند.

پرسیدم: چرا خشک شد؟

و آن چوپان پاسخ داد:

چوپانان قبلی گفته اند،وقتی گله را زیر این درخت می آوردیم تا در گرمای ظهر تابستان استراحت کنند،چند تخته نمک سنگ در کنار تنه این اورس بزرگ گذاشته بودیم تا گوسفندان با لیس زدن نمک سنگ،نمک طعام خود را تامین کنند. چون تنه اورس دارای یک چاک و بریدگی بوده است،از این سوراخ به عنوان انباره نمک سنگ استفاده شده تا آب باران آن را نشوید. ولی به مرور نمک شسته شده توسط باران این اورس عظیم را خشکانده است.

ایکاش ادارات منابع طبیعی،محیط زیست و امور عشایری جهاد کشاورزی این همت را داشته باشند تا به چوپانان آموزش های لازم را ارائه دهند تا این چنین،با میراث طبیعی کشورمان رفتار نشود. آن چوپانان سایبان طبیعی گوسفندانشان را از دست داده بودند و از این بابت خیلی متاسف بودند. آنها و چوپانان قبلی اصلا قصد آزار رساندن به آن اورس را نداشته اند. اما ندانسته کاری کرده اند که اثرش قابل جبران نیست.

تا قبل از خشکاندن دیگر اورس ها و دیگر درختان ،درختچه ها و بوته های محیط زیست مان،با دادن آموزش های لازم به بهره برداران منابع طبیعی،گامی در جهت انجام درست وظایف مان برداریم. متاسفم که کارکنان این دستگاه ها را در اتاق های کارشان ،لمیده بر مبلمان می بینم. و محیط طبیعی، این چنین و با ناآگاهی ناشی از ندانستن های بی شمار بهره برداران،هر روز فقیر و فقیرتر می شود.

در پایان شما را میهمان این شعر نیما می کنم که در آن از سرو کوهی یادی کرده است:

تو را من چشم در راهم

 شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن  سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم

/ 0 نظر / 20 بازدید