چکمه در جنگل

داستان هایی برای لیانا  :چکمه در جنگل

روزگاری حیوانات زیادی در جنگل زندگی می کردند. یک روز در اطراف یک شئی عجیب جمع شدند.آن شئی عجیب ،چکمه یک مرد بود.تا آن موقع آنها چنین چیزی را ندیده بودند.

آهو گفت:

"من مطمئنم که این پوست یک نوع میوه است."

الاغ به بندهای بلند آن شئی اشاره کرد و گفت:

" به اینجا نگاه کن،اینها ریشه هستند.و این، یک نوع گیاه می باشد."

گرگ گفت:

" نمی بینید که این یک لانه است.این چاله ای است که پرندگان تخم خود را در آن می گذارند."

یک پرنده که در همان نزدیکی روی شاخه درخت نشسته بود و به بحث حیوانات گوش می داد،گفت: " اون یک لانه نیست.من اونو در جایی که آدمها زندگی می کنند،دیده ام. به اون چکمه می گویند.مردها،پاهایشان را توی اون می گذارند."

حیوانات دسته جمعی گفتند:

" تو این جوری فکر کن.ما تا حالا چنین چیز عجیبی را ندیده ایم و حرف تو را باور نمی کنیم."

 پرنده رو به آنها کرد و گفت:
"شما هر چه دلتان می خواهد،باور داشته باشید.ولی بدانید که همه چیز را نمی دانید" این را گفت و به دور دستها پرواز کرد.

/ 0 نظر / 89 بازدید