داستان کوتاه: ارزش تو را دیگران بیان می کنند

ارزش تو را دیگران بیان می کنند.

روزی روزگاری،عطارد؛ خدای مهارت،فکری به سرش خطور کرد. شدیدا علاقمند شد که بداند چگونگی انسانها،ارزش خودشان را در مقایسه با دیگر خدایان یونان تخمین می زنند.

بنابراین،او  تغییرقیافه داد و خودش را به صورت یک مرد درآورد و به زمین آمد. در حال پرسه زنی بود که به خانه یک مجسمه ساز رفت و او را در حال تماشای بت های خدایان مختلف از جمله مجسمه خودش(عطارد) دید.

رو به مجسمه ساز کرد و پرسید: " قیمت مجسمه جونو(زن برجیس خدای بزرگ روم و الهه ازدواج)چقدر است؟"

مجسمه ساز پاسخ داد: 5 هزار تومان

عطارد مجددا سوال کرد: " قیمت مجسمه برجیس ،خدای خدایان چقدر است؟"

مجسمه ساز گفت: 10 هزار تومان

عطارد پرسید" و قیمت عطارد چقدر است؟"

مجسمه ساز پاسخ داد: " اگر تو آن دو تا را بخری،این یکی را مجانا به تو می دهم.

عطارد به فوریت آنجا را ترک کرد و ناپدید شد.

 

/ 0 نظر / 23 بازدید