قصه هایی برای لیانا: سوراخی در حصار

قصه هایی برای لیانا:

داستان کوتاه:سوراخی در حصار

در روستای کوچکی،پسرکی با پدر و مادرش زندگی می کرد. او تنها فرزندشان بود.پدر و مادر، از اخلاق بدی که پسرشان داشت،ناراحت بودند.او خیلی زود عصبانی می شد و از کوره درمی رفت و با حرفهایش به دیگران متلک می گفت.خلق بدش او را وادار می کرد که کلماتی از روی عصبانیت بگوید. او نسبت به بچه ها و همسایه ها و حتی دوستانش،بد دهنی می کرد و آنها را عصبانی می نمود. او نگرانیهای زیادی را با زبانش برای پدر و مادرش به ارمغان می آورد.در حالی که او آنچه را که از روی عصبانیت گفته بود،فراموش می کرد؛اما دوستان و همسایه ها از او دوری می کردند.

پدر و مادرش به روشهای مختلف او را دلداری می دادند تا بر عصبانیت خود غلبه کند و مهربانی پیشه کند. متاسفانه،تمام تلاش های آنان بی نتیجه بود.نهایتا پدرش با یک ایده جلو آمد.

یک روز،پدرش کیسه بزرگی پر از میخ به او داد.او از پسرش خواست که هر وقت که عصبانی می شود، با چکش یک میخ را به پرچین جلوی خانه فرو کند تا عصبانیتش کم شود.پسرک این امر را خیلی خنده دار دانست و قبول کرد که آنچه را که پدرش می گوید ،انجام دهد.

در روز اول ،30 میخ به پرچین خانه فرو رفت! هر وقت که او عصبانی می شد،به سمت پرچین می دوید و یک میخ را در آن فرو می کرد.در چند روز بعد،میخ های فرو رفته به پرچین،نصف شدند. پسرک دید که چکش زدن میخ ها سخت است و تصمیم گرفت که کمتر عصبانی شود تا مجبور نباشد میخ به پرچین بزند.

تدریجا تعداد میخ های نصب شده بر روی پرچین کم شدند و روزی رسید که هیچ میخی بر پرچین زده نشد.اکنون او آرامش خود را از دست نمی داد.او به پدرش گفت که چندین روز است که او چکشی بر میخ نزده است و آرام شده است.

حال پدرش به او گفت،به ازای هر روزی که کنترل خود را حفظ کردی،یک میخ از پرچین بیرون بکش.چندین روز گذشت و پسرک توانست بیشتر میخ های روی پرچین را بیرون بکشد.اما هنوز چند میخ باقی مانده بود و پسرک نمی توانست آنها را بیرون بیاورد.پسرک در این باره با پدرش صحبت کرد.پدر از او قدردانی کرد و نظر پسرش را در خصوص سوراخ های روی پرچین پرسید.

پسر گفت: "سوراخی در پرچین!"

پدر به پسر گفت:"میخ ها ،اخلاق بد تو بودند ، آنها به مردم ضربه می زدند.تو می توانی میخ ها را بیرون بیاوری،اما هنوز سوراخ های روی پرچین وجود دارند.تو نمی توانی چند میخ باقیمانده را بیرون بکشی.پرچین مشابه قبل نخواهد بود. روی پرچین جای تعداد زیادی زخم وجود دارد!تو می توانی مردی را با چاقو ،زخمی کنی،اما زخم برای همیشه باقی خواهد ماند.اخلاق بد و عصبانیت تو ،شبیه همین است! کلمات دردناک تر از زخم های فیزیکی هستند.کلمات را به درستی بکار ببر.از آنها برای برقراری ارتباط استفاده کن.از آنها بگونه ای استفاده کن که قلبت را نشان دهند.  

/ 0 نظر / 54 بازدید